تبلیغات
مهر ایران - پست های عمومی

مهر ایران

دعاهایت را بنویس

 


نفس که می کشم ، با من نفس می کشد .

قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد.اما وقتی که می خوابم،


بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هایم را قطره قطره می نویسد.دعاهایم را یادداشت می کند.

 


ادامه مطلب

۱. مسواک زدن در حمام باعث درد دندان میشود! ـ (منبع: من لا یحضره الفقیه - جلد یک، ص. ۵۳)

۲. در ادرار ائمه آلودگی نیست!  "لیس فی بول الائمه استخباث"  ( منبع: انوار ولایه، ص. ۴۴۰ )

۳. خوردن آب در حالت ایستاده در شب باعث زردی میشود! "شرب الماء من قیام باللیل یورث ماء الاصفر"  ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )

۴. نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری میشود!  "النظر الی فروج النساء یورث العمی" (منبع : من لا یحضره الفقیه -جلد ۳ ص۵۵۶ )

۵. آه اسم خداست! "آه اسم من اسماء الله الحسنی" (مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸)

۶. ملکی بنام خرقائیل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بین هر بالش پنجاه سال زمان برای دیدن لازم است! "ان لله ملکا یقال خرقائیل له ثمانیه عشر الف جناح مابین جناح الی جناح خمس مائه عام" ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )

۷. ملکی هست که اسمش منّت و همیشه بالای قبر امام حسین است ! ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)

۸. امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنیا می آید!، با پا وبراحتی متولد میشود!، جنب نمیشود!، اگر بخوابد قلبش بیدار است، چشمش میخوابد ولی قلبش بیدار است!، همانطور که از...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد(عمومی)

برای دیدن لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد روی عکس کلیک کنید!


وطن فروش و عرب زاده ای به نام «ناصر پوپیرار»(عمومی)

گستاخی و بی‌شرمی «ناصر پوپیرار» كه وجودش ننگی ابدی برای ایرانیان است و شعور و قلم‌اش را یك جا به دشمنان این مرز پرگهر باخته و فروخته است، هر ایرانی آگاه و آزاده‌ای را متأثر، و وادار به اعتراض و واكنش می‌كند. «ناصر پورپیرار» كسی است كه با انتشار زنجیره‌ای كتاب‌ها و یادداشت‌هایی، بدعت چركین اهانت و جسارت به تاریخ و هویت و مفاخر ایران بزرگ را بر جای نهاد و خوراكی مناسب را برای نشخوار محافل نژاد‌پرست و وطن‌فروشی چون «پان‌تركیست‌ها» و «پان‌عربیست‌ها» فراهم ساخت.

پورپیرار كیست؟

گزافه‌گویی‌ها و خیال‌بافی‌های پورپیرار در مجموعه نوشته‌هایش، بر سه محور استوار است: ۱. تحسین و تقدیس اعراب ۲. وحشی و پلید توصیف كردن تاریخ و تمدن ایران باستان (اعم از دین زرتشت، و دودمان‌های هخامنشی تا ساسانی) ۳. بدنام كردن مفاخر ملی و دانشمندان شهیر ایرانی؛ از فردوسی بزرگ تا روان‌شاد زرین‌كوب.
اما تلاش اصلی و عمده‌ی پورپیرار «نشان دادن توطئه‌ی یهود در...



ادامه مطلب را در اینجا ببینید

نوروز پهلوی ها و نوروز احمدی نژاد ها(عمومی)

در قدیم مردم ضرب المثلها را باور داشتند، وقتی میگفتند “عینك سواد نمیاره” باور داشتند كه شكل و قیافه فرد دلیل بر دانش یا حماقتش نیست.

اما امروزه مردم با همه وجودشان حس كردند كه فقیرانه لباس پوشیدن و آبگوشت با دست تناول كردن نمادی از مردمی بودن نیست، زیرا میتوان از مردم بود اما با مردم نبود… 

نتیجه اینكه صورتهای اصلاح كرده و كرواتهای اتو كشیده، با صورتهای ریش دار ، لباسهای چروك و چادرهای یك چشمی فرقی نداشتند، معیار پوشش و شكل و قیافه نیست! مهم تفــــكر انسانهاست كه آن هم در بسیاری اوقات سنخیتی با قیافه شان ندارد.

پهلوی

محمدرضا پهلوی از مردم نبود، بدان معنی كه در خاندان سلطنتی بزرگ شد، در دانشگاههای اروپایی تحصیل كرد، لباسهای فاخر و شیك می پوشید، روی صندلیهای استیل ایتالیایی می نشست، بوی اودكلن پورانـُمش از چند متری استشمام میشد، آداب معاشرت میدانست، به چند زبان خارجی مسلط بود و شعارش وطن پرستی بود. او در اواخر سلطنتش خود را خدایگان می پنداشت و با تمام اینها او سیاستمدار خوبی برای مردم ایــران نبود.

و اما

احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد از مردم است، بدان معنی كه در بین مردم بزرگ شده، در دانشگاه داخل كشور تحصیل كرده، از افتخاراتش پوشیدن لباسهای ساده و ارزان است، روی زمین می نشیند، …. (من هنوز بویش نكردم ولی برای احتیاط بوی عطر محمدی میدهد)، خیابانی و عامیانه و بدون تفكر حرف میزند، زبانهای دیگر كه هیچ اما فارسی را هم به شیوه ای حرف میزند كه ما نمیفهمیم و البته تنها دغدغه‌اش تلاش برای ظهور امام زمان است. او در اوائل ریاستش دریافت كه برگزیده ایست با هاله مقدس  و با تمام اینها او نیز سیاستمدار خوبی برای مردم ایــران نیست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


نوروز در بهار ابری آلمان

نوروز در آلمان حال و هوای خودش را دارد یعنی در واقع حال و هوای خاصی ندارد. هوا سرد است و ابری و بارانی و از بهار خبری نیست.

تنها درمكان های ایرانی نوروز و حال وهوای خرید احساس می شود. مغازه های ایرانی از شیرینی ها و وسائل هفت سین پر شده اند. جشن هایی به این مناسبت برگزار می شود و دید و بازدید ها در میان خانواده ها رونق دارد. اول فروردین روز كار است و عده ای به مناسبت عید مرخصی گرفته اند.

در فروشگاه "ایران" در شهر كلن هفت سینی چیده شده است و سبزه هایی كه قرار است سفره هفت سین كسانی را كه فراموش كرده اند سبزه سبز كنند را رنگین كند.

صاحب فروشگاه " بهرام پور" كه سالهاست در كلن مغازه دارد می گوید: "امسال استقبال مردم از عید بیشتر است. آنها به نوعی با برگزاری این مراسم به مقابله با كسانی می روند كه مخالف برگزاری این روز هستند."

جوان ۲۰ ساله ای كه آمده است تا برای خانواد ه اش شیرینی عید بخرد تلاش می كند تا فارسی را...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

سرود ملی ایران در آلمان:عمو سبزی فروش ...بله؟!

ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم كه در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌كردیم.

روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود كه همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی كشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم كه عدۀ‌مان كم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی كشورها فقط یك دانشجو در اینجا تحصیل می‌كند و همان یك نفر، پرچم كشور خود را حمل خواهد كرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما كه سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید كرد؟ وقت هم نیست كه از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم كه مشكل را چگونه حل كنیم. یكی از دوستان گفت: اینها كه فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بكنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. كسی نیست كه سرود ملی ما را بداند و اعتراض كند.

اشعار مختلفی كه از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل كردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دكتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و كوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش كه سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش كنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن كردم: «عمو سبزی‌فروش . . . بله. سبزی كم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.»

 فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تكیۀ شعر روی كلمۀ «بله» بود كه همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سبزی كم‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سیب كالك داری؟ . . . بله.
زال‌زالك داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریكه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریكه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.

این را چند بار تمرین كردیم. روز رژه، با یونیفورم یك‌شكل و یك‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان،«عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حركت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری كه صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.!!

داستانی كه  نقل شد، مربوط به دانشجویان ایرانی است كه دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دكتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» نقل كرده است.


مسیح (ع) پیام آور صلح از زبان قرآن(عمومی)

امروز و در آغازین سال های هزاره سوم میلادی، بشریت، بیش از هر زمان دیگری نیازمند مهر و عطوفت مسیحایی است، در عصری زندگی می كنیم كه تمدن های بشری، رنجیده خاطر از جنگ و ستیزها و در امید دستیابی به صلح و دوستی جهانی نو و عاری از خشونت، بر پایه حركتی نو را می طلبند.

عیسی(ع) در آئینه قرآن :
و یاد كن آنگاه كه فرشتگان گفتند: «ای مریم، خدا تو را به كلمه ای از خود كه نامش مسیح، عیسی بن مریم است، نوید می دهد كه در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان (الهی) و با مردم در گهواره و در بزرگسالی سخن می گوید و از نیكان و...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

خدایا بیا پایین ببین بنده ات را

سلام خدا

خواهشی دارم ، امشب از عرش کبریایی ات  پایین بیا

 حرفها دارد این بنده حقیر که در خلقت خود نقشی نداشته و بی اراده بوده

آیا این مقدار حق می دهی به سخن بنده ات گوش کنی؟

مهربان

 چشمانم توان نگاه های نامهربانان را ندارد ، پایین بیا تا مجبور نشوم سرم را بالا بگیرم

می خواهم وقتی با خدایم حرف می زنم سرم را بزیر اندازم!

اما درد دل من

بچه که بودم معنی اسمم را که پرسیدم به من گفتن : مهربانی

با همه بچگیم با کمی ناراحتی گفتم: همیشه هر چی کار سخته از من می خوان!

می خواستم ثابت کنم که اسمم را درست گذاشتن ، غذا که می خواستم بخورم به شکل آزار دهنده ای تعارف می کردم

مغرور و سر خوش از این همه مهربانی بودم ، غافل از این که تازه اول راهم !

 بعدها فهمیدم اینطور نیست ولی درس تلخ محبت از همان تعارفات شروع شده بود .

ای بابا خدایا هنوز آن بالا نشسته ای؟

بیا اینجا هم مال خودت است، بیا قربانت شوم

بزرگتر که شدم بارها شدم حکایت آن کاسه داغ تر از آش

و از همین جا بود که شروع شد ، یعنی بعضی یاد گرفتن که از من استفاده کنند و وقتی من به آنها احتیاج داشتم رفتن !

به همین راحتی

و حالا سال هااز کودکی گذشته  و به میان سالی نزدیک شدم و تنها هستم

تازه بعد از این همه سال فهمیدم مهربانی کار خوبی نیست ( البته خیلی وقت پیش از این فهمیده بودم ولی خودم را به آن راه می زدم )

ولی حالا وقتی همان کسانی که از همه وجود برایشان مایه گذاشتم به من گفتن تو زیادی محبت می کنی و بدون توقع این خوب نیست ! فهمیدم چقدر اشتباه کردم.

خدایا ، خدایا

یادت باشد آخرش پایین نیامدی

ای خدای ِ نزدیک تر از رگ گردن به من

آیا زندگی فنا شده ام را به من بر می گردانی؟

 به ساعتم نگاهی می اندازم  به  وضوح جواب منفی ات را می شنوم.

پس خدایا ، خدایا دعایم را مستجاب کن...

 با همه وجودم با همه تار و پودم با همه عشقی که به من آموختی برای اولین بار خودم را از قید مهر و محبت رها می کنم و عاجزانه برای کسانی که زندگیم را به نابودی کشاندند طلب کیفر می کنم.

اما خدایا یادت باشد

آخرش پیش بنده ات نیامدی ولی ممنون که گوش دادی

 

 


مصر در سال ۱۹۲۷ میلادی شاهد تولد كودكی بود كه هنوز ۱۴ سالش به سر نیامده بود كه قرائات سبعه و عشره (۱۴ گانه) را آموخت و آن چنان جذبه و كششی در صدایش وجود داشت كه به حق می توان صدای او را صدایی آسمانی توصیف كرد.
استاد عبدالباسط محمدعبدالصمد در سال ۱۹۲۷ میلادی، ۱۳۰۶ ه.ش در روستای المزاعزه یكی از توابع اَرمنت در استان قنا در مصر متولد شد، جدّ او استاد عبدالصمد بود كه در شمار مردان با تقوا و حافظان قرآن به شمار می رفت و پدربزرگِ مادری او استاد«جلیل ابو داود» صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت بود اما پدرش استاد عبدالصمد یكی از مدرّسان حفظ و تجوید قرآن كریم بود كه كسوت لوكوموتیورانی داشت. دو برادر او محمود و عبدالحمید در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ می كردند و برادر كوچك آن ها عبدالباسط هم در سن ۶ سالگی به ایشان ملحق گردید.
این كودك با استعداد به مكتب استاد امیر در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترین وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارت های قرآنی را (كه با شنیدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح و...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

دیوار شیشه ای ذهن(عمومی)

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.

ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.

میدانید چرا؟

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.

اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.


یک توضیح

سلام
یادم هست زمانی نه چندان دور خیلی چیزها حرمتی داشت برای مثال میگفتند به سلام علیکمون  قسم ، به همین شیرین کام قسم ، به همین برکت و به نون و نمکی که خوردیم و از این قبیل قسم ها و حرمت ها ولی یا این مسائل در این زمان واقعاً وجود ندارد یا اگر باشد در حد یک شعار.
زمانی بین مردم حس همدردی بود ولی الان عده بی شماری فقط طلب حس همدردی دارند و وقتی برعکس اش فرا میرسد همه چیز را فراموش می کنند.
حتماً همه به نوعی این زخمها را خورده اند و خاطراتی تلخ دارند پشت این مطلب کوتاه دنیائی حرف دارم  ولی جایش اینجا نیست هیچ وقت دوست نداشتم مهرایران جنبه کاملاً خصوصی پیدا کند فقط گفتم تا توجیهی باشد برای غیبت طولانی که دارم و از اینکه کم مهرایران به روز می شود پوزش می طلبم
امیدوارم به تدریج شرایط روحی مناسبی پیدا کنم و باز هم در خدمت باشم. 


سراشیب زندگی(عمومی)

وقتی انسان از بالای سراشیبی تندی به پایین می نگرد کمی وحشت زده می شود ، و شاید به خود بگوئید وای به حال کسی که به سمت پایین منحرف شود...
پس وای بر من ، مدتی است که حس می کنم به سمت سرازیری زندگی در حرکتم هر چه تلاش می کنم نمی توانم سرعت این حرکت را کم کنم چه رسد به اینکه بایستم.
شاید تلاش بیهوده ای باشد خودم هم دیگر خسته شده ام تمایلی به بودن در من نیست.
سالها پیش در دوران نوجوانی که زندگی نامه پدر داستان نویسی ایران مرحوم صادق هدایت را می خواندم تعجب می کردم از این که با خودکشی پرونده زندگی خود را بسته ، ولی وقتی هدایت را در آن شرایط مجسم می کنم  حق را به او می دهم.
زندگی برای هر کس معنا و مفهوم خاصی دارد بعضی ها وقتی ورشکست مالی می شوند ادامه زندگی را غیر ممکن می بینند ، بعضی دیگر وقتی از قدرت کنار گذاشته می شوند به پایان خط می رسند.
و اما هستند کسانی که وقتی زندگی را بی عشق می یابند ( البته منظورم عشق واقعی است نه هوس زود گذر که عشق معنای بس عمیق دارد که بحثی طولانی را می طلبد) به آخر راه می رسند.
او در غربت بود و من هم ...
خدایا تو خود شاهدی که بسیار مقاومت می کنم و امشب دردی از دردهای دلم را می نویسم شاید تسکینی باشد برایم تا برای ایستادن در این سراشیبی مقاومت کنم ....


از میان سخنان و نوشته های آیت الله خمینی(عمومی)

ریاضی: 
"شما یاوه گویان با زندگانی معنوی و سعادت اجتماعی یك گروه انبوه صدها هزار میلیون نفری بازی میكنید."  
كشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفح ه ۷۴
 
* صد هزار میلیون میشود صد میلیارد نفر،  صدها هزار میلیون را خودتون حساب كنید. جمعیت جهان چند نفره؟ 
"میلیونها میلیون سلاطین و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند."
كشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه ۱۷۶ 
 
"اسلام میلیونها حكم دارد."
كشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه ۵۵ 
 
فلسفه: 
"فیثاغورث حكیم در زمان سلیمان بود و حكمت را از او اخذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه ۳۲
* فیثاغورث در قرن پنجم پیش از میلاد در یونان زندگی میكرد و...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

ماه نور( عمومی )

از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

 

 

حلول ماه ضیافت الهی مبارک


تسلیت ( عمومی )

مهر ایران عزیز

ضمن عرض تسلیت به مناسبت عروج روح والای پدر بزرگ شریفت ، همراهانت  را در غم خود شریک بدان .

کوتاهی ما را به بزرگواری خود ببخش ...

          زندگی عرصه یکتای هنرمندی ماست

          هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

          صحنه پیوسته بجاست

          خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ...  

 


یک توضیح

با سلام به همه دوستان
چند روز است مهرایران به روز نشده ! امیدوارم پوزش این بنده حقیر را بپذیرید.
در روز چند صد نفر به این وبلاگ سر میزنند و با بازدید از مهرایران مرا امیدوار می کنند. ولی عجیب این که هیچکدام نپرسیدن که چرا به روز نمی شود و حالی نپرسیدن!!! به هر حال توقعی نیست.
یکی از بستگان فوت کردن که بسیار برایم عزیز بوده و به این علت کم تر به وبلاگ می رسم ، امیدوارم به زودی به شرایط روحی مناسبی برسم و در خدمت دوستان باشم.
به امید حق
مهرایران


هویت "شمالی ها" در جنگل، كوه، باغ های چای، شالیزار، رودخانه ها و دریا معنی می یابد و هم اینهاست كه می تواند زمینه مساعدی برای زیستی همراه با آرامش و سلامت برای شان پدید آورد. هویتی که به خطر افتاده است. دریا، جنگل زمین و بطور كل طبیعت مهربان و بخشنده درمعرض نابودی است و نه تنها "شمالی" كه هر ایرانی در این نابودی، نابودی خود را می ببیند.
ناظران محیط زیست معتقدند از دریای خزر كه در گذشته ایران جایی پر ارج داشته، چیز زیادی برای مردمانش باقی نمانده: بخش اعظمی از آن و سواحلش در اختیار و درتصرف ارگانهای دولتی است، بخشی به سرمایه داران ایرانی و عربی فروخته شده و قسمت های ناچیزی هم برای استفاده مردم باقی مانده است.
گذشته از بحث مالكیت دریا بگذریم، بحث آلودگی ها، صیدهای بی رویه و بهره برداریهای گوناگون شن و ماسه نیز در اخبار مطبوعات محلی و ملی خبرساز هستند. هر روز اخباری منتشر می شود كه آبزیان زیادی درحاشیه دریا می میرند و صحنه های دلخراشی در سواحل به وجود می آورند. این در حالی است که فاضلابهای خانگی و صنعتی به راحتی و بدون هیچ نظارتی به رودخانه ها سرازیر می شوند؛ زباله های گوناگونی كه اكو سیستم را در معرض خطر جدی قرار داده اند. صیدهای بی رویه و غیرمجاز در فصل هایی كه نباید هیچ صیدی انجام شود، عامل دیگری است كه زندگی آبزیان را تهدید می كند.

باغهای چای
یک کارشناس محیط زیست گیلان می گوید: "باغهای چای پرداخت كه...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

موضوع جدید

با سلام به یاران مهرایران
بعد از اضافه کردن کاریکاتور به موضوعات در مهرایران از امروز ستون حوادث مهرایران هم به لطف و همکاری دوستان در ایران به جمع موضوعات اضافه شد امیدوارم با پیشنهادات و نظرات خود مهرایران را یاری نماید.
ضمناً از ارسال خبرها و حوادث داخل و خارج ایران استقبال می کنیم.
متشکرم
مهرایران 


حرف خودمانی(عمومی)

درود بر شما
به نظرم آمد این نکته را با شما در میان بگذارم ، از وقتی تصمیم گرفتم که سرور میزبان وبلاگ مهر ایران را از پرشین بلاگ و گوگل به میهن بلاگ تغیر بدهم اعلام کردم دیگر سیاسی نمینویسم و به مسائل اجتماعی ، فرهنگی و ادبی می پردازم ولی در روزهای اخیر گویا کم کم وارد جاده خاکی شده  و از مسیر منحرف شده ام ، ولی دوستان عزیر گاهی مسائلی پیش می آید که برایم بسیار مشکل است به آن نپردازم و خبراش را در مهرایران قرار ندهم ، ولی قول می دهم که باز هم شعر و داستان و دیگر موضوعات را برای استفاده عموم بگزارم.
پوزش مهرایران را بپزیرید
متشکرم 


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها